تبليغاتX
((((( فانوس دل )))))

((((( فانوس دل )))))

{{ ×× احساسات ×× }}

Image and video hosting by TinyPic

  

( بدون شرح )

 

                          درد که شرح نداره داره؟؟؟

 

                    درد را از هر طرف که بنویسی همان درد است ..

                              گیریم کمی کمتر .. کمی بیشتر ...

                                      چه فرقی می کنه ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:40  توسط تندیس  | 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

آشفته ام این روزها ...

 به تلنگری می شکنم ...

تمام حرف های  سیاه و تلخ تمام  آدم های  دنیا را به خودم می گیرم ...

بدتر از آن تمام کلمه ها و جمله ها را به بدترین شکل ممکن تفسیر می کنم ...

می ایستم روبروی آینه ...

دخترک توی آینه مثلِ روح می ماند ... سرد و بی احساس ...

 دلم برای خودم تنگ شده ..

                        

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:13  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic 

                     تو فراموش نکن ....             

                                 

تو فراموش نکن

زندگی یک هوس است

*

تو فراموش نکن روی آن شاخهء یاس

 جای دستان من است

من فراموش نکردم

که خدا همه جا یار من است

 *

 و سکوت! بهترین کار من است

*

تو فراموش نکن

سرو آن خانه که فریاد کشید

تو به من خندیدی

 من فراموش نکردم

نفَسی که به من بخشیدی

 *

تو فراموش نکن

که حقیقت شب یلدای من است

 تیره و سرد و سیاه

من فراموش نکردم

قسَمی که تو خوردی سر راه

*

تو فراموش نکن

آن چه دیدی زِ من و از غم من

که نگفتم به کسی

من فراموش نکردم

که هنوز مانده تا هم نفسی

*

تو فراموش نکن

خانه ای را که پر از یاد تو است

همچنان منتظرم

من فراموش نکردم

قدمی که تو برداشته ای سوی دلم

*

تو فراموش نکن

گرچه آن روز گذشت...

که تو رفتی و هنوز... مانده برگشتن تو...

*

من فراموش نکردم

غم آن لحظه سرد

دیدن ِ رفتن ِ تو...

*

تو فراموش نکن ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:52  توسط تندیس  | 

 

خداوندا...

 

Image and video hosting by TinyPic

خداوندا ، خداوندا تو هم يکبار عاشق شو

و بر گير از لب ميگون ياري بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبري با ترس و لرز و بيم
سر آن کوچه يک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردي
تو هم چون من به رسوايي ميان ده سمر گردي
وفا داري کن و جور و جفايش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستي تو جمله او گردد
و بعد در آغوش رقيبي مست و بي پروا
تماشا کن که تا بهتر بداني حالت مارا

خداوندا تو هرگز نامه معشوقه اي خواندي؟؟
که بنويسد تويي دينم تويي جسمم تويي جانم
ولي فردا همان فردا که آغاز جدايي هاست
بگويد کن فراموشم نميخواهم پشيمانم
و تو مانند مرغ نيم بسمل پر زني بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پيکر افلاک

خداوندا ، تو يک شب تيشه مردانگي بردار
و از ريشه بر افکن اين درخت عشق و مستي را
و خواهي ديد با محو کلام دوستت دارم
تو خواهي داد بر باد فنا بنياد هستي را
وز آن پس هر دلي را کردي از عشق بتي دلشاد
 به  آن درس وفا هم در کنار عشق خواهي داد

  

Image and video hosting by TinyPic

در چشمانم تنها یی ام را پنهان می کنم...
در دلم دلتنگی ام را...
در سکوتم حرفهای نگفته ام را...
در لبخندم غصه هایم را.....
دل من چه خردسال است ...
ساده مینگرد ...
ساده می خندد ...
ساده می پوشد ...

دل من ...
از تبار دیوارهای کاهگلی است...
ساده می افتد...
ساده می شکند ...
ساده می میرد...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 18:59  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

 

 امروز هم گذشت ...

یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن ، هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده ...

 تنهای تنها میون این همه آدم سخته. دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت کنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی

من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده ... 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 18:35  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

 

لحظه ای که :

لحظه ای كه غرور كسی را له ميكنی 

لحظه ای که  كه كاخ آرزوهای كسی را با بی تفاوتی ويران ميكنی ،

لحظه ای  كه شمع اميد دل كسی را براحتی خاموش ميكنی ،

لحظه ای که  احساس انسانی را  با همه عواطف انسانیش  ناديده می گیری و حتی گوشهایت را  به آسانی می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی ،

لحظه ای  كه  نیازمندی  خدا را می بینی  ولی بنده خدا را نمی بینی  ،

ميخواهم بدانم آن لحظه ....

دستانت را به سوی كدامین آسمان دراز میكنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی ؟ ؟؟؟؟؟؟

 

همیشه فکر کن تو یه  دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس سعی نکن به طرف کسی سنگ پرتاپ کنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته    

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:16  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

                          آرامم....

                     هم جنس نگاهت

                     هم رنگ دستهایت

                     گاه سرخ وگاه گاهی سبز...

                     مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و

                     آغوشت خیال...

                     دستهایت اینجاست

                     نگاهت...

                     صدایت...

                     خنده ات!

                    دیگرچه می خواهم

                    هیچ!

                    دستهایت را دردستهایم جاگذاشته ای!

                   نگاهت را درنگاهم،

                   وخیالت را درخیالم...

                   ومن،...

                   آرامم!

                   آرامترازهمیشه...

  

Image and video hosting by TinyPic

 

 میدانم که در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخساره ام تغییر میکند

و صدای قلبم آبرویم را به تاراج میبرد مهم نیست که او مال من نباشد مهم اینست

که فقط باشد

زندگی کند

 لذت ببرد

و نفس بکشد !!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:51  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

  

میدونید چرا شقایق به گل همیشه عاشق مشهوره؟

 

شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم.

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ وزیبایی،

نبودم آن زمان هرگزنشان عشق وشیدایی.

یکی از روزهایی که زمین تبدار وسوزان بود و صحرادر عطش میسوخت

تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب وخشکیده، تنم در آتشی می سوخت.

ز ره آمد یکی خسته، به پایش خار بنشسته

و عشق  از چهره اش پیدای پیدا بود.

ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود.

نمیدانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما،

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را وبسوزانند ، شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد.

چنانچه با خودش میگفت:

بسی کوه وبیابان را،بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

ویکدم هم نیاسوده.که افتاد چشم او ناگه به روی من،

بدون لحظه ایی تردید شتابان شد بسوی من.

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد وبه ره افتاد.

واو می رفت ومن در دست اوبودم...

واو هر لحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا میکرد.

پس از چندی هوا چون کوره ی آتش،زمین میسوخت.

ودیگر داشت در دستش تمام ریشه ام میسوخت.

به لبهایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟؟؟

در این صحرا که آبی نیست،به جانم هیچ تابی نیست...

اگر گل ریشه اش سوزد که وای برمن...!

برای دلبرم هرگز دوایی نیست،

واز این گل که جایی نیست...

خودش هم تشنه بود اما... نمیفهمید حالش را

چنان میرفت ومن در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم.

دلم میسوخت اما راه پایان کو؟؟؟

نه حتی آب... نسیمی در بیابان کو...؟؟؟

ودیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت...

که ناگه روی زانو های خود خم شد.

دگر از صبر او کم شد... دلش لبریز ماتم شد...

کمی اندیشه کرد آنگه... مرا در گوشه ایی از آن بیابان کاشت.

نشست وسینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت...

زهم بشکافت اما آه...!

صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو میکرد...

زمین وآسمان را پشت و رو میکرد...

و هر چیزی که هر جا بود با غم رو برو میکرد.

نمیدانم چه میگویم...

به جای آب خونش رابه من میداد وبر لبهای او فریاده

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی ...  دوای دلبرم هستی

بمان ای گل...

و من ماندم نشان عشق وشیدایی

وبا این رنگ وزیبایی...

ونام من شقایق شد ...گل پیوسته عاشق شد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:18  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

  Image and video hosting by TinyPic

 يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛
آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.
من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی
خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که
نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

 

  Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 13:44  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic 

  

            دلم تنگ است...

                                      دلم تنگ است

                                     دلم اندازه حجم قفس تنگ است

                                     سکوت از کوچه لبریز است

                                     صدایم خیس و بارانی است

                                     نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:10  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

  

شب که مي رسد

   به خودم وعده مي دهم که

فردا صبح حتما به تو خواهم گفت

 فردا که مي رسد و نمي توانم بگويم ، رسيدن شب را بهانه ميکنم

 و باز شب مي رسد و صبحي ديگر

و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم

بگذار ميان شب و روز باقي بماند که...

 چه قدر دوست دارم......

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 18:52  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

 

  من با  ...

             عطر تن تو 

             طرز نگاه تو

             رنگ چشمهای تو

             گرمی نفسهای تو

میخوابم ...

             و تو چه معصومانه 

             روی خوابهای من راه میروی

             راه میروی

             راه میروی  و....

             راه میروی !!!

 

حالا ماه من بگو :

 

پاهایت درد نمیگیرند؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:28  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

 

این صدا ؟؟؟

صدای قلبم نیست ...

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام میدوی ...

کافیست کمی خسته شوی

کافیست از حرکت بایستی ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:19  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic 

 

دفنش کردم  آخه....

شتابانتر  از من به دیدارت می آمد   

سایه ام را میگویم که میگفت:

تو  هر شب به خوابش می آیی...

 

Image and video hosting by TinyPic

                    شبی از شبها

                                      تو مرا گفتی:

                                                         شب باش

                                                                        من که شب بودم و

                                                         شب هستم شب خواهم بود ، شب شب گشتم ...

                                                        به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشی ...  

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:49  توسط تندیس  | 

بنام خدائــی که هستـی را با مـرگ ، دوستـی را بی رنـگ ، زندگــی را با رنـگ ، عشـق را پر رنــگ ، رنگین کمان را رنگ رنگ ، شاپرک را صد رنگ و من را دلتنگ تو آفرید.

    

Image and video hosting by TinyPic  

 

پیداست هنوز شقایـق نشدی ... زندانیه زنـدان دقایـق نشدی ... وقتـی که مرا از دل خود می رانی... یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ...پاییز بهاریست که عاشق شده است .

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

زندگی برگ بودن درمسیر باد نیست امتحان ریشه هاست ریشه هم هرگز اسیر باد نیست

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

زندگی عشق است عشق افسانه نیست آنكه عشق را آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست كه كنارش باشی عشق آن ست كه بیادش باشی

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

عشق ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست عشق این است: که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:13  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

 

وقتی نگاهی تو را مسخ می کند

و تمامت را می گیرد

جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب

و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده

چیزی در خودت نمی بینی ،

حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند

تو را به مرز دیوانگی می کشاند ...

وقتی سر انگشتانت حرف می زنند

و لب ها غرق در بوسه های مکرراند ...

یک آن شک می کنی که شاید این عشق باشد ...

شاید ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 19:36  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic

 

زندگی آبراهی است به نام وفا

میریزد به جویی به نام صفا

میرود به رودی به نام عشق

میرسد به دریایی به نام وداع

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 17:57  توسط تندیس  | 

بنام تک نواز گیتار عشق

و به نام آنکه محبت را در قلب و جدائی را در اشک آفرید

 

دوستان گل سلام سلام من بالاخره اومدم

 

خدائیش خیلی دلم براتون تنگ شده بود از اینکه  منو فراموش نکردین و طی این مدتی که نبودم  منو مورد لطف قرار دادین و  برام کامنت گذاشتین  واقعا ممنونم

اومدم با یک سبد گل سرخ محبت

لطفا هر کدوم بیشتر از یه شاخه بر ندارین که به همه برسه

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 17:1  توسط تندیس  | 

سلام دوستان گل قبل از هر چیز تشکر میکنم از همگیه شما عزیزان که همیشه منو با حضورتون شاد میکنید . مطلب بعدی که باید عرض کنم اینه که من یه مدت بدلیل اثاث کشی و جابجایی نمیتونم بهتون سر بزنم امیدوارم منو فراموش نکنین پیشاپیش سال نوی همگی مبارک

این پست رو هم به مناسبت تولد نازنینم گذاشتم  که البته تولدش دوم فروردینه اما من پیشواز میرم بنا به دلایل ذکر شده بالا

Image and video hosting by TinyPic 

تولدت مبارک عشق من

 

                               Image and video hosting by TinyPic

  

Image and video hosting by TinyPic

خیلی دوستت دارم

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

یک بغل گل یاس

یک سبد ستاره

و یک دنیا عشق

پیشکش تو بخاطر زیباترین روز دنیا

که روز تولد توست.                         

تولدت مبارک عزیز دلم

 

Image and video hosting by TinyPic

 

با عرض معذرت اون کیک بالایه دو نفره است مجبور شدم واسه شما یه کیک دیگه بپزم بفرمایید نوش جان کادو یادتون نره فقط  

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 15:37  توسط تندیس  | 

Image and video hosting by TinyPic 

  عاشقت خواهم ماند ، بی آنکه بدانی 

دوستت خواهم داشت ، بی آنکه بگویم

درد دل خواهم کرد ، بی هیچ کلامی

 گوش خواهم داد ، بی هیچ سخنی

در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی

در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 16:48  توسط تندیس  |